محرم 93
با شروع ماه محرم اولین چیزی که واست خریدیم طبل بود.بعد از اونم یه پیرهن مشکی بود که مادر جون فرشته واسه تو و سارینا خرید.دستشون درد نکنه
همایش حضرت علی اصغر میخواستیم بریم شاهچراغ ولی چون من تنها باید میرفتم و بابایی نمیتونست وارد بشه,مامان جون طوبی هم که مهمون داشت. اونجا هم میدونستم که خیلی شلوغ میشه واسه همین گفتم شاید شما خسته بشی و رفتیم حسینیه ثارالله که نزدیک بود بهمون بابا ما رو پیاده کرد و رفت یه کم زود رسیدیم خیلی شلوغ نبود تو هم کلی بازی کردی مراسم که میخواست شروع شه دیگه گل پسری خسته شده بود
هی نق . غر. که بریم چون شلوغم شده بود حسابی دیگه طاقت نداشتی که زودی بری بیرون واسه همین زنگ زدیم به بابا اومد دنبالمون و برگشتیم
اینم همون صبحه روز جمعست که میخواستیم بریم



واسه تاسوعا و عاشورا هم رفتیم با مامان جون طوبی اینا آباده چون مامان جون همیشه نذرشو اونجا میپزه.این عکسا واسه ظهر تاسوعاست
ببین داری کمک میکنی

اینم تو وسبحان که اصلا با هم خوب نیستید و به هم نمیسازید
نمیدونم چرا
اینم شانسه من و خاله سمیرا
حالا چرا تو این عکسا با هم هستید و دارین لاو میترکونین 
خدا داند.


الان قشنگ معلومه خودمون (من و خاله سمیرا )شما دو تارو کنار هم وایسوندیم تا عکس بگیریم 
اینجا هم سه تایی من و شما قنده عسل و بابا رفتیم تو خیابون تا یه کم شما هیآت ببینی.ولی از بغل بابا اصلا پایین نیومدی

خییییلی آباده سرد بود همش کلاه به سر 

این عکسا هم مربوط میشه به ظهر عاشورا که همگی خونه خاله مرضیه بودیم میخواستم گوسفند بکشن جلوی هیآت که میاد تو خونشون و شیر و کلوچه نذری بدن.نذرشون قبول.
تا دیدی دارن شیر پذیرایی میکنن از خود بیخود شدی و در حال طبل زدن وسط هیآت درخواسته شیر کردی

اینجا هم دیگه بعد از مراسمه


اینجا هم دیگه بعد از محرمه ولی شما هنوز تو فاز طبل و سنجی اینارو برداشتی و شروع کردی به زدن به هم و خوندنه حسییییییین حسین

ساله اولی که به دنیا اومدی و محرم نزدیک بود و سبز پوش شدی سه ماهت بود.ساله دوم 14 ماهت بود و امسالم که دو سال و یک ماه.


محرم 93 






